قرون وسطای جدید از انسان شناسی وفرهنگ
زندگی در قرون وسطای جدید(1)
وقتی می گوییم که دوران ما قرون وسطای نوینی است، باید روشن کنیم به کدام جنبه و مفهوم قرون وسطی اشاره داریم؟ برای آغاز در نظر داشته باشیم که قرون وسطی به دو دوره ی تاریخی کاملا متمایز رجعت می دهد: یکی از سقوط امپراطوری روم در غرب تا سال ۱۰۰۰، دورانی سراسر بحران زده، منحط وشاهد تصادم های فرهنگی؛ و دیگری دورانی که از سال ۱۰۰۰ تا آنچه در مدارس به عنوان « اومانیسم » به ما معرفی می کردند طول کشید که به نظر تاریخدانان خارجی دوره ای بسیار پر شکوه بوده است. تاریخ دانان از سه رنسانس صحبت می کنند: دروه ی کارولنژین[2]، دیگری طی قرون یازده و دوازده و بالاخره آنچه همه به عنوان رنسانس می شناسند.
دوران ما به کدامیک از آن ها شبیه است؟ امکان پاسخ به این سوال از طریق مطالعه ی تطبیقی متون مقدس ساده پنداری است زیرا که دوران ما شاهد چنان سرعتی در دگرونی است که وقایعی که طی پنج قرن رخ می داد امروزه طی پنج سال می گذرد. ثانیا مرکز دنیا اکنون همه جاست؛ امروزه تمدن ها و فرهنگ های گوناگون با وجود ناهمگونیِ رشد و توسعه شان در کنار یکدیگر می زیند. مثلا همزمان شاهد «شرایط قرون وسطایی» زیست در بنگال و زندگی پررونق و تجمل و عشرت طلبی نیویورکی ها هستیم. بنا بر این اگر در پی مقایسه باشیم، باید توجه مان را بر تمدن و تاریخ بشریت بین قرون پنجم و سیزدهم بعد از میلاد معطوف کنیم. در واقع مقایسه ی دوره ای مشخص از تاریخ امروز با دورانی به طول هزار سال بازی بی معنی ای بیش نیست. قصد ما «نظریه پردازی در باره ی قرون وسطی» است ( گویی به دنبال عناصری برای ساختن قرون وسطایی معتبر باشیم).
عناصرتشکیل دهنده ی قرون وسطایی معتبر کدامند؟
اولا در هم شکستن صلحی تقریبا پابدار؛ قدرتی بین المللی که همه را در زبانی یکسان متحد ساخته ، ٱیین ها، ایدئولوژی ها، مذاهب، هنر و تکنولوژی ای که در مقطعی از زمان به دلیل عدم تواناییِ تحمل وهمپایی با موفقیت و رشد خود، فرو می پاشد. این از هم گسستگی به دلیل هجوم «بربرهایی» بود که لزوما بری از دانش نبوده بلکه رسوم و دیدگاه هایی تازه از جهان را به همراه آورده بودند. بربر ها با خشونت عمل کرده و با دست یازی به نظم اجتماعی مبنی بر پاکس[3]، در پی ثروتی از آن ها دریغ شده بودند و با خود مذاهب ونظرات جدیدی پراکندند. آغاز سقوط امپراطوری روم، نه به دست آیین مسیحی، بلکه از گذشته ای دور و با پذیرش فرهنگ اسکندریه و کیش شرقی میترایسم و آستارته ( الهیت ـ اسطوره ی مصری) با گرویدن به افکاری نو در باره ی جادو، رفتار های جنسی و بالاخره امید ها و تصوراتی برای آمرزش و رهایی، تدارک شده بود. همراه پذیرش نژادی جدید ناچارا تمایزات دقیق و سختگیرانه ی طبقاتی از بین رفت، تمایز بین شهروند و غیر شهروند ، اشراف و عوام از میان برداشته شد، تفاوت ثروت حفظ ولی تمایزات نقش های اجتماعی کم رنگ تر شدند. از این دگرگونی ها چاره ای نبود. روم در آن دوران با پدیده ی سریع انباشت آشنا شده و کسانی را به حکومت گماشته بود که ۲۰۰ سال پیش از آن طبقه ی پست تر شمرده می شدند؛ بسیاری از تعصبات مذهبی نیز رنگ باخته بودند. در یک برهه ی زمانی، حاکمین خدایان قدیمی، سربازان میترا و بردگان مسیح را می پرستیدند. البته هر سیستمی به طورسرشتی تهدید آمیزترین کیش ها را (حتی با تهدیدی ناچیز)، از بین می برد البته از نظر قانونی و از دیدگاه روامداری سرکوبگرانه[4] هر حرکتی پذیرفته شده است.
فروپاشی نظامی، مدنی، اجتماعی و فرهنگی پاکس سر آغاز دورانی از بحران های قدرت و اقتصاد بود. اما نامیدن قرون وسطی همچون دوران «تاریکی» واکنشی کاملا قابل توجیه در برابر دخالت کلیسا در امور سیاسی بود. در واقع حتی قرون وسطای اولیه ( و شاید بیش از قرون وسطای بعد از سال های ۱۰۰۰) دوران شکوفایی و پویایی اندیشه بوده است. دورانی مملو از گفتگوهایی پر شور بین تمدن های بربر، میراث روم، و عوامل شرقی مسیحیت: دوران سیاحت و برخورد افکار، زمانی که راهبان ایرلندی به سرتاسر اروپا سفر کرده، تفکرات جدیدی پراکندند ، مردم را به خواندن تشویق می کردند و هر نوع دیوانگی را رواج می دادند. به طور خلاصه طی این زمان بود که هویت مدرن غرب به بلوغ رسید و در چهارچوب این قرون وسطی بود که می توان آنچه را که در دوران حاضر می گذرد، درک کنیم. با در هم پاشیدگی پاکس بحران و نا امنی آغاز شد، تمدن ها به جنگ با یکدیگر پرداختند و به آرامی طرح منشی جدید ریخته می شد که اگر چه عوامل اولیه ی آن از مدت ها پیش در کوره ی زمان تافته می شدند، خود بعد ها آشکار شد. بوئِتیوس[5] که فیثاغورث را بر همگان شناساند و ارسطو را بازخوانی کرد، فقط به تکرار درس های گذشته نمی پرداخت، بلکه فرهنگی جدید عرضه کرد. وی در واقع اولین مرکز مطالعات را در دربار های بربرها بر پا ساخت.
امروزه تاریخ نویسان در فروپاشی پکس آمریکایی[6] متفق القولند. کوشش برای مشخص نمودن « نوبربرها» بی ثمر است زیرا که واژه ی بربر همواره باری منفی و گمراه کننده داشته است. آیا چینی ها، جهان سوم ، معترضین جوان و یا پورتوریکویی هایی که نیویورک را شهری اسپانیایی زبان کرده اند را می توان نوبربر دانست؟ پاسخ به این سوال دشوار است. بربر های دوران سقوط امپراطوری روم چه اقوامی بودند؟ هان ها، گات ها و یا آفریقایی و آسیایی هایی که کانون امپراطوری یعنی بازرگانی و مذهب را اشغال کرده بودند؟ تنها قومی که ناپدید می شد رومی ها بودند، همان طور که امروزه لیبرال ها از بین می روند یعنی همان کارآفرینان انگیسی زبانی که روبنسن کروزوئه معرف فرهنگ عامه شان و مارکس وبر حماسه سرایشان است.
مدیرعاملان شسته رفته ی ساکن حومه ی شهرها تجسم همان فضایل روم باستان اند؛ لیکن در دهه های ۶۰ و ۷۰ پسران مو بلندشان، پانچوی مکزیکی می پوشیدند، سیتار می زند، متون بودایی واعلامیه های لنینستی می خواندند و غالبا ( همچون در اواخر امپراطوری) نگرش های متفاوت هسه، زودیاک، کیمیاگری، اندیشه مائو، ماری جوانا و تکنیک های جنگ چریکی شهری را آموختند. به نظر می رسد نسل ۸۰ دوباره به نسل پدر بزرگ حود متمایل شد. ولی این پدیده مربوط به قشر بالای طبقه ی متوسط است، نه بچه هایی که در خیابان ها بریک [7] می رقصند.
چند سال پیش، جیوزپه ساکو[8]، جغرافی دان ایتالیایی، نظریه ی قرون وسطایی شدن شهر ها را مطرح ساخت. اقلیت هایی که قبول نمی کنند جذب جامعه شوند، دسته های بزهکار تشکیل داده و هر کدام محله ای را قرق می کنند. ساکو که در سیه نا تدریس می کند می نویسد : به شبه کمون [9] های قرون وسطایی نزدیکیم. روحیه ی طایفه ای [10] را در میان ثروتمندان نیز می توان دید. اینان در پی اسطوره ی طبیعت از شهر فاصله گرفته و در باغ هایشان در حومه شهر با مراکز خرید خاص آن مناطق، مسکن گزیدند و بدین نحو خرده جوامع[11] حومه ها پدید آمدند.
ساکو همچنین به مبحث ویتنامی کردن مناطق وشکل گیری تنش های مداوم به دلیل در هم شکستن توافق ها می پردازد. از جمله، مراکز قدرت در پی پراکنده سازی دانشگاه ها ( نوعی خنثی کردن دانشجویان) به منظور جلوگیری از تجمع توده هایند. در این شرایط جنگ داخلی مداوم، که نشانی از برخورد های اقلیت هاست، شهر بری از مرکزیت شده و همچون شهر های آمریکای لاتین، در چنگ جنگ های پارتیزانی اسیرمی شوند. « مسلح بودن دربان آپارتمان های مسکونی خود نماد عدم انسجام جامعه ی مدنی است. در این شهر ها ساختمان های عمومی به مانند دژند و برخی مناطق مسکونی را به منظور در امان بودن از حملات مسلحانه در محاصره ی خاک انباشت هایی هنری در آورده اند.[12]» . کاهش جمعیت درقرون وسطی، بعضا به دلیل گرسنگی در کشور، رها شدن شهر ها، مشگل ارتباطات، نظام پستی، عدم کنترل مرکزی و نهایتا انحطاط روم بوده است، لیکن امروز به نظر می رسد ( در ارتباط با و پس از بحرانی شدن قدرت مرکزی) پدیده ای در جهت مخالف در شرف تکوین است: فراوانی جمعیت همراه با فراوانی وسایل نقل و انتقال و ارتباطات، عدم مسکونی ساختن شهر ها نه به دلیل ویرانی و رها شدگی بلکه به دلیل فوران فعالیت شهری. آلودگی هوا جایگزین عشقه هایی شده است که بنا های عظیم را می پوشاند و انباشت ذباله ساختمان های عظیم بازسازی شده را از شکل انداخته و در خود خفه کرده است. شهر ها مملو از مهاجرینند در حالیکه بومیان پس از خاتمه ی کار روزانه به حومه های سنگر بندی شده ی خود می گریزند. به تدریح تقریبا تمام اهالی منهاتن غیر سفید پوست خواهد بود و تورین تقریبا خالی از ایتالیایی های جنوبی می شود. البته همزمان در تپه ها و دشت های اطراف، با رعایت کامل اصول همسایگی، عدم اعتماد متقابل و جلسات رسمی، قصرها سبز می شود. حریق و بربرهای ستیزه جوی گذشته دیگر امروزه خطری برای شهر های بزرگ نیستند، اما کمبود آب، قطع برق و راه بندان ها شهر را طعمه ی خود کرده اند.
انحطاط فناری و فقر از مشخصات قرون وسطای اولیه بود. شاهد فاجعه ی کمیابی آهن، داستان هایی از دهقانانی است که برای یازیابی تنها داسش که به چاه افتاده بود می بایست در انتظار معجزه بنشیند (و در غیر اینصورت کارش تمام بود) . کاهش رعب آور جمعیت تا بعد از سال ۱۰۰۰ را کشت لوبیا، عدس و سایر مواد مغذی درمان کرد وگرنه اروپا از فقر تغذیه از بین می رفت ( رابطه بین لوبیا و نوزایی فرهنگی مسلم است). امروزه شرایطی وارونه ما را سر خانه ی اول بازگردانده است: پیشرفتی عظیم در فناوری باعث راهبندان ها، کژکاری ها [13] و صنایع کشاورزی منجر به تولید خوراک های سمی و سرطان زا شده است.
بدین سان جامعه ی مصرفی حتی در بهترین شرایط، نه کالاهایی بی نقص وکامل بلکه کالا های کوچک مکانیکی و به درد نجور تولید می کنند ( چاقوی با کیفیت بالا را باید ازآفریقا خرید چرا که چاقو های آمریکایی دو بار مصرفند). جامعه ی فناورانه نیز به سوی کالاهای دست دوم و بی مصرف متمایل می شود و از سوی دیگر جنگل زدایی، عدم کشت، آلوده سازی آب، هوا، گیاهان و ازبین رفتن انواع حیوانات و غیره در جریان است.
امروزه امکان دیدن شهر های نزدیک محل سکونتمان کمتر از بازدید سند دیگو دُ کمپستلا و یا بیت المقدس است. راه های زیارتی نقشه ی اروپای قرون وسطی را شیار زده بودند ( و راهنما های جهانگردی فهرست خانقاه ها را به همان گونه که امروزه متل ها و هیلتن را ثبت می کنند، ارایه می دادند)، به همان منوال امروزه خطوط هوایی آسمان را می شکافند، با این وجود سفر از رم به نیویورک بسیار آسان تر از سفر از رم به سپولتو ست.

دکتر رسول درس خوان